احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )

49

كنوز الحكمة ( فارسى )

سلطان همه نورهاست ، هم در اين جهان و هم در آن جهان . هيچ نور ، نور معرفت را غلبه نتواند كرد ؛ هركجا كه او باشد هيچ ديو و ديو مردم و ابليس و شياطين و جنّ و انس در پيش وى نتوانند آمد . نور معرفت از نور عرش و از نور كرسى و لوح و قلم و آسمان و زمين و از نور بهشت - و از هرچه كه هست كه آن خاء خلقت دارد - به حقيقت مىدان كه نور معرفت فاضل‌تر و برتر است ؛ زيرا كه هر نورى كه هست همه نتيجهء نور محمد مصطفى است ، و آن عطايى است كه بىخواست او ، و بىخواست هيچ‌كس ، خداى عزّ و جلّ محمد را و امت او را به ارزانى داشت : هنوز هيچ مخلوقات در وجود ناآمده ؛ پس خواست كه محمد مصطفى را به صحراى وجود آرد ، و خلعتى بازو همراه كند . در درياى غيب ، و در علم قديم ، و حكمت قديم ، بىسفه ، و ارادت غيب ، و مشيّت بىمشاورت ، گوهرى بيافريد چون گوهر معرفت كه هيچ مخلوقات نيافريد عزيزتر از او . پس آن گوهر را نورى و شعاعى داد ، كه هرچه هست و بود و خواهد بود در ظاهر و در غيب ، آن نور بر آن گذر كرد . هركه را در علم قديم دانسته بود - كه ايشان سزاى آن خواهند بود - همه را مشتاق و نيازمند آن كرد . و آن نياز ، نور فقر است كه محمد مصطفى ( ص ) را و نسمهء او را بدان دو نور معزّز گردانيده : به « نور معرفت » ، و به « نور فقر » . و او اين دو نور را با نور عقل ، و نسمهء محمد مصطفى ( ص ) تعبيه كرد ، و او را با زين عطاها از آن حضرت گسيل « 1 » كرد . و در جمله ملكوت و درياهاى جبروت هيچ گوهر از « معرفت » فاضل‌تر ، و عزيزتر نيافريد . و اگر كسى از تو پرسد كه : فاضل‌ترين و بهترين مخلوقات چيست ؟ مترس ! و بگوى كه : « معرفت » است . آن عطاى خداى است ، نه به كسب بنده ؛ و اين عطا ازآنجا آمده است كه گفته‌اند ، تا معلوم باشد ! و به سخن هركس فريفته نشوى ! اوّل چيزى كه خداى عزّ و جلّ آفريد ، عقل را آفريد ؛ چنان‌كه خبر بدان ناطق است : قال رسول اللّه ( ص ) : أوّل شىء خلق اللّه العقل ؛ ثمّ قال له أقبل فأقبل ؛ ثمّ قال له أدبر فأدبر . ثمّ قال : و عزّتى و جلالى إنّى لم أخلق خلقا هو أعزّ و أكرم علىّ منك : بك أعرف ، و بك أعبد ، و بك آخذ ، و بك أعطى ، و بك أثيب ، و بك أعاقب . « 2 » ثمّ جعله فى قلب آدم فى جانب الأيمن . « 2 » پارسى خبر چنين باشد كه رسول ( ص ) مىگويد : « اوّل چيزى كه خداى عزّ و جلّ بيافريد - از پس نور محمد مصطفى ( ص ) - آن عقل بود ؛ عقل را گفت : پيش آى ! پيش آمد ؛ گفت :

--> ( 1 ) - در تمام نسخه‌ها : كسل . ( 2 - 2 ) - جزء اخير خبر از متن افتاده امّا صورت پارسى آن :